تو رابطه مون من مثل قمار بازا عمل کردم. غماربازی لذت برد و چشیده اگه صدبار ببازه بازم به امید برد ازغمار دست نمیکشه.
بجایی میرسه که همه زندگیش و باخته.
منم طمع محبت و عشق تورو چشیدم هرچند کوتاه بود ولی باعث شد اینهمه سالی که ازم دریغش کردی واسه دیدن دوبارش قمار کنم و امروز برسم به حال و روز قمار بازی که دیگه هیچی نداره و زندگیش پراز خالی باشه . نه دلش واسه کسی بلرزه نه انگیزه ای واسه فردا داشته باشه .
و به روزهایی که سوزونده فکر کنه و به وفاداری که اسمش گذاشتن >سیریش< بودن .به صداقتی که اسمش شد > حماقت < و عشقی که > هوس < صداش کردن و جز خدا که شاهد بود هیچکس باورش نمیکنه . واین اغاز تلخ یک پایان برای زندگی منه . و با حرفای کلیشه ای قشنگ تغییر نمیکنه

نظرات شما عزیزان:
رزیتا 
ساعت9:07---28 خرداد 1392
سسلام خوبی ؟ یه بار دیگه اومدم ببینم پست تازه زدی یا نه ؟ من دوستای خودمو فراموش نمی کنم . منم یه سایت دارم میای بهم سر بزنی؟